|
اینجا تنها وبلاگ رسمی منه.هر وبلاگ دیگری با اسم مشابه مریم سوادکوهیان متعلق به من نیست
|
سکانس اخر...
"وایت بالانس"
"اکشن"
[ کلوزآپ از نفس های تند من و تو]موهایت را از عشق.بازی دستانم ، مرتب کن.........
سیگارت را بسوزان....
موبایلت را چک کن....
بودنم را بس کن....
نمای خداحافظی را خوب بلدی!!!!وقت رفتن.... لحظه ای ...فقط لحظه ای برگرد تا ببینمت....
کدام احمقی، "من " را که در چشم های تو اتفاق افتاده ام ،نمی بیند؟
"کات"
مریم سوادکوهیان
پ.نوشت:به اندازه طول همین عشق.بازی های یواشکی هم دوستم داشته باشی، به اندازه عرض حماقت های هردومون، با تو ام....

گفتم که باهات میام....گفتم که جامو کنارت خالی کن....گفتم که شبمون به خیر...اما خودت میدونی که وقتی دلتنگم خوابم نمی بره....نمی دونی....؟
بازم وقتی از بوی سیگارت به سرفه می افتم ، بخند ...باشه؟ وقتی میگم این چه وقت دوده سر صبحی؟ حرفمو ازین گوش بگیرو ازون گوش ....باشه؟ بازم شیطنت کن...دلم یه عالمه هیجان میخواد....مثل ...مثل...مثل....
عزیزم ...سیگار بد آموزی داره ...خوب؟ اینجا نباید هی ازین چیزا نوشت...خوب؟ موهام بوی تو رو می گیره و شبا نمیذاره بخوابم ...خوب؟ من و "اسی" و "ببری" دلمون تنگ شد...خوب؟ فردا صبح دوباره بهم بگو که خجالت بکشم ازین همه شب زنده داری ...خوب؟ خوب؟ خوب؟
میگم منو یواشکی دوست داشته باش....میگم وقتمون کمه....میگم همه این روزا رو میذارم توی آرشیو مغزم و نگه میدارم....می خندی...خوب بخند....بسکه نمی فهمی....
اون دوستایی که ترانه خواستن....
مثل "ز " که هی میاد و از"اسی" شاکی میشه!!!!
یه کار میذارم از یه درد بزرگ...یه درد مشترک بزرگ....شاید متفاوته ...شاید بعد از این همه مدت آپ خوبی نیس....کامل نیس....بنا به معذوریت هایی، زخمی شده...اما سان.سور نه....
آخرین پوکو به سیگارت بزن
منو گم کن توی خاکستر و دود
توی زیر سیگاری دستای من
تاولای عشق تو، ترکیده بود
داغ دستاتو بذار به خواستنم
من که دیوونه ی لمس تنتم
برو حسرت به دل لبام بذار
که همیشه مست بوسیدنتم
آخرین پوکو به سیگارت بزن
منو تا فی.لتر تلخش بکشون
عقلو به جرم دلم دار بزن
به تنم باور مرگو بچشون
منم اولین نخو می کشم و
تو به افتخار من دست بزن
دلمو "ورود ممنوع " می کنم
رو درش تابلوی بن بست بزن
آخرین پوکو به سیگارت بزن
اولین پیکو به خاطرم بریز
به سلامتی این فاصله ها
که میون ما گل انداخته عزیز
به سلامتی این شهر عجیب
که شعورمو به بازی می گیره
روحمو فا.حشه ی هر.جایی
تنمو س.ک.سی و زیبا می بینه
مث یک عقربه سردرگمم و
توی تقدیر خودم می گردم
این تموم آرزوی یک زنه
که بگه مثل شماها "مرد" م
فیلم بدنامی من پخش شده؟
باشه رو صورتم هاشور بزن
ولی آب از سر من دیگه گذشت
بیا هر چی جون داری زور بزن
توی دادگاه همه محکومم
تو یکی حداقل منصف باش
روحمو ببین که از دس رفته
منو یک هر.زه نمی دیدی کاش
آخرین پوکو به سیگارت بزن
بکش این چارپایه رو از زیر پا
آخرین رقصمو رو دار ، ببین
"مرد" ا ایستاده می میرن همه جا....
به سیمینم....و "به سلامتی فاصله ها"یی که همیشه براش میفرستم.....
به "ه" و "م" برای اولین باری که این کارو براشون خوندم و چقدر اون روزا دوره....
و به تو ...به تو....که همیشه اولین ها با توئه....
پ.ن عکس...فکر کنم این عکسو با الهام.ق گرفتم....کلبه..نزدیک به دو سال پیش.....
ساعت 6:08 بامداد جمعه....
با احترام به منیره حسینی عزیزم برای:"به بهانه کتابهایت با من تماس بگیر..."
سیگاری را که نکشیده ای بر می دارم
روی کیکی که ندارم /جای شمع "هیچ سالگی ام" روشن می کنم...
دست هایت را که نیست/می گیرم
به عکسهای نگرفته مان/به رابطه فاش نشده مان/به نگاهی که اگر بمیرم هم مثل اولین شب با هم بودنمان نمی شود/به قول های نداده مان/به اشک هایی که پیشت نریختم/به عشق بازیهای ممنوع ِهیچ وقت نداشته مان/به دروغ هایی که هیچ وقت به خاطر آن متهم نشدیم/به جنگ هایی که به خاطر ماندنمان به پا نکردیم/به دوستت دارمی که هیچ وقت نگفتی/و به آرزوهای دوری که هرگز نداشتیم/فکر می کنم....
روی تخت خواب مشترکمان می خزم
خرس حسودم را که چشم دیدن تو را ندارد بغل می کنم
موبایل هایم را خاموش می کنم/شمع هایی را که با تو خریدم روشن می کنم/به بالشی که هنوز جای سرت را نگه داشته/ پناه می برم....
همه جا بوی توی لعنتی را می دهد...بلند می شوم..روبروی همان آینه ای که همیشه تو را توی آن یادم می آید /می ایستم...به توهّم تو /می خندم/که جلو و عقب می روی /روی یک چیزی فوکوس می کنی/ شاتر دوربینت را می زنی/خودت را توی آینه عکس می کنی.../مستقیم شلیک کرده ای توی ...توی...توی...مغز خراب من...چیک....
می ایستم/توی آینه/توی هزار تکه ی عکس خودم و تو..../قیچی را بر می دارم/موهای بلند و مشکی ام را که دوست داری/ریز ریز/کوتاه می کنم..../تنها یادگار نفسهای تو را/ نابود می کنم....
روی همان صندلی گردانی که به زور خودم را کنارت جا می دهم و تو میخندی/می نشینم...رو به مانیتوری که سالهاست تو را تویش زندگی کرده ام و حالا حالا ها عوضش نمی کنم.../آهنگمان را پیدا می کنم...روی تکرار می گذارم...چشم می بندم/می چرخم..می چرخانی ام.. می رقصانی ام....
جنازه های موهایم توی اتاق پخش می شوند/روی تخت/روی لباسهای آویزان من که نق می زنم بوی سیگار تو را گرفته/روی تلفنی که هر روز صدای تو را می شنود.....
اصلا کی گفته من سیاه مستم؟ تو؟ نه فقط کمی گیجم..../تو همیشه به من بدبینی!!!!
حلقه انگشت دست چپم/فیلم هامان/آهنگ هامان/خاطره هامان/مشت مشت قرص های رنگ و وارنگی که من از تو پنهانش می کنم/فرصتی که هر روز /هر روز /مثل پارچه های آب گرفته/کوتاه می شود/قهرهایی که هیچ وقت نکردیم و آشتی هامان/دلواپسیهای سادیستی و مازوخیستی ِ من /که وای اگر باز سیمین بفهمد، عود بیماری استرسم را..../سرکشی های آزادی طلبانه تو..../این همه طلب من از آغوش تو/ این همه بدهی و نبودنت / آن "چهار تا" یی که دوستم داری/ اعجاز چشم های براق عصیانگر تو/ خاطره سیگارهایت که همیشه یکی دو پک آن/به تاراج می رود/همه و همه/ دروغ بزرگی است /که تو/برای تولدم برایم کادو می کنی....
دروغ بگو/دورم بزن/هی فشار این کله خراب مرا بالا ببر.../به خدا من سوپاپ اطمینان ندارم....!!!
اما...
از بودنت نگو/از نبودنم نپرس/از اینکه چرا هنوز بیدارم/ پایه های این مریم را خیلی وقت است موریانه ها جویده اند...به تلنگر تو بندم.../به یک کلیک فندکت/......./بی کیک/بی شمع/بی شعر/تولدم......
تولد بازی مرگه
تنم تبدار تابوته
همین تبریک گفتن ها
جرقه توی باروته.... مریم
پ.ن: راستی...تو که افعال معکوس متن منو می فهمی؟ ها؟همه این نداشته هامونو؟
من و تو درد و می فهمیم
مدارا کن یه کم..باشه؟
شاید فردا شاید امروز
شب اع.دام غم باشه مریم
پ.ن 2:
راهمون کجا رو گم کرد
توی جاده های خالی
کی توی قصه تموم شد
زیر کرسی ذغالی....
تب تند هر دوتامون
واسه کی بازم عرق کرد؟
دست کی اومد و عشقو
بینمون ورق ورق کرد؟
کی به جز زندونی تو
زیر حکم تو ..تلف شه
قلب کی جلوی جوخه ت
واسّه...مردونه هدف شه؟
کی می فهمه بهتر از تو
درد مرد ِ زیر تیغو
کی نوازش کنه جای
زخم تیزی رفیقو؟
کی عوض می کنه جای
بد و خوب حال ما رو
کی به هم ریخته هوای
فنجونای فال ما رو؟
خط ممتد که نشسته
تا ته نگاه آینه
واسمون جریمه سازه
تو اتوبان دولاینه
بوی طوفان داره اینجا
زیر آسمون قرمز
رنگ بارون داره چشمام
از یه جمله ت" " با تو هرگز"....
آبان نوشت: دو آبان 90...باز هم تولدم و باز هم تو....
خودم می دانم
زده ام به سیمی که /آخر ندارد....
روی عرق وحشی ات شرط می بندم
که تمام استخوان هایم روی تقلای/فقط تن تو/نفس نفس بزنند....
شرطم را که ببرم/ تو را از همه می بُ رَ م....
هر چه مرا بیشتر به خود بچسبانی/موهایمان بهتر با هم دوست می شوند/تار به تار/می نوازی ام...پنجه در پنجه/تار/یکتر....ساکت تر....محکم تر....بی شرمانه تر...
از نوک موهایت ببار....روی پوستم/چک/چک/به پشتم که دست بکشی/کمر راست می کنم/باز....../باز /بازی کن با ترس من....
مرا سینه دیوار /تمام قد کن...
توی دهنم نفس بکش/بوی دوستت دارمت را /دوست دارم لعنتی
هه...چیزی نگو
روی چیزی شرط نمی بندم
خودت هم میدانی....
دیگر
زده ام به سیمی که/ آخرش تویی....
.............................................................
تو اینو می فهمی اصلا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هیسسسسسسسسسسس!!!!
این پست اطلاع رسانی نمی شه.......
یکی انگار داره دستاشو رو شقیقه هام فشار میده...انقدر که مخچه ام منهدم میشه...تلو تلو میخورم...هی چشم می بندم و هی باز می کنم...هی آب دهنم رو قورت میدم دوباره نگاه می کنم ....نه ....فکر کنم دارم درست می بینم و تو هم داری عالی و بی نقص روی احساسات من اسکی میری.....دمت گرم بابا...تو همیشه عالی و بی نظیری...
مامانم میگه بچه که بودم هیچ وقت بابت اشتباهی که کرده بودم عذر خواهی نمی کردم...حتی تنبیه هم نمی شدم...چون تا خطایی می کردم سریع جیم می زدم و توی هفت تا سوراخ قایم می شدم....کاش الانم یه سوراخی جایی بود که من برم و توش گم و گور شم...الان که هم شرمنده میشم...هم عذر خواهی می کنم....هم برای یه اشتباه تا نفس دارم تاوان پس میدم....الان حتی یه دونه شونه لعنتی نیس که وقتی دستم از زمین و زمان کوتاه میشه ، سر بذارم روش و هق هق کنم...لامصب...
یکی جرم منو تفهیم کرده
که از یک اتفاق تازه میّام
کی به جوخه میگه: آماده...شلیک
که خون می پاشه رو نبض نفهسام.... مریم
تو صادق نیستی...تو ادا در میاری....تو بازی می کنی....تو پنهانکاری....تو میتونی همیشه دروغ بگی...
خوب باشه قبول...من همه اینا هستم....اما یه چیز دیگه ام هستم ....احمق!!!!!!!!!!! اینو هم به لیست توانایی ها و افتخارات من اضافه کن!!!!!
فیلم بدنامی من پخش شده؟
باشه...رو صورتم هاشور بزن
ولی آب از سر من دیگه گذشت
بیا هر چی جون داری زور بزن.... مریم
بیا و یه کاری کن....بیا اصلا نبخش...اما فراموش کن....بیا و یه قراری بذاریم....بیا و این دفعه وقتی توی آغوش میگیرمت همه این حرفا رو برام تکرار کن...همون موقع که موهاتو نوازش می کنم دستمو پس بزن....بگو تو یه دروغگوی عوضی هستی...دو به شک نشو....کاری نداره که...فقط کافیه چشماتو ببندی و دهنتو وا کنی...مثل همیشه....منم لبخند می زنم....سکوت می کنم...مثل همیشه....
روی انگشت پام، رقصیدم
تا بتونم لباتو بشناسم
تو به این اتفاق شک کردی
من به ناباوریت حساسم..... مریم
همه چیو مثل دریایی که مَد می کنه، بالا میارم....میخوام برم یه BOX سیگار بخرم...دونه دونه آتیش کنم...درو پنچره ها رو کیپ کنم...هی نفس بکشم...نفس بکشم.... صادق هدایت خیلی نفهم بود....بی سلیقه!!!! نمیدونست با عطر تو خودکشی کردن یه حال دیگه اس...یکی تکونم میده....صدام می کنه....هنوز گیجم....منگم....بالا میارم دوباره...چشامو باز می کنم....تو بالای سرم ایستادی....با همون پوزخند همیشگی....میگی بلند شو مظلوم نمایی نکن...اشک تمساح هم نریز....من توی منگی ام فکر می کنم که من اینهمه شبیه تمساحم؟....بلند میشم....موهامو مرتب می کنم....به ساعتم نگاه می کنم....ساعت 9:30 صبحه....وقتشه بهت صبح به خیر بگم...می خندی....سرحالی...مثل این فیلم هندی ها زندگی شیرین میشه!!!!!! خمیازه می کشم...به این فکر می کنم که چند روز وقت دارم تا این حال خوشحالت رو ببینم....یا اینکه چند ساعت.....شایدم چند دقیقه.....
به گوشیم نگاه می کنم....اوه خدا....چقدر مسیج دارم....
مینا: مری میای امروز بریم بیرون؟
پیروزه: "صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن" ...میریم ویلای....؟ بی ششششششششششرف!
مصطفی:".... طولانیه ....یک نصیحت فلسفی با یه عالمه انرژی مثبت
مامانم: نمیخوای بیای بالا؟ کارت دارم
......و از تو .....هیچ چی...ه ی چ چ ی........
پ.ن
:راست می روم تو را می بینم...چپ می روم تو را می بینم....دست از این نگاه
مشروطه خواهت بر ندار بانو...من لذت می برم وقتی آزادیِ مرا، سیگار به
سیگار، مح/دود می کنی..... "هومن شریفی"
دوست ندارم انگ س.ی.ا.س.ت به تن عشق بخوره.....
آخرین حرف ِ پای اعدامم
ضجه ی بی صدای تو کابوس
"اعتراض" م منو بغل کرده
مث پاهای سرد اختاپوس
روی پام زخم رفتنت مونده
"تهمت" ت ، تیغ میشه رو دستم
واسم هر شب تو حبس می برّی
من که در اختیار تو هستم
جای انگشتتو هدف کردی
روی سرخی ی صورت خیسم
دستتو قبل مرگ، یک لحظه
بی تفنگت ، بذار رو گیسم
"حکم" مو توی کوچه می خونی
جای دستای من، تو می لرزی
مگه یک شب ، هزار شب میشه؟
قد ّ یه خاطره، که می ارزی
توی آغوش مرگم و پاهام
خالی از قفل و درد و پابند ه
با من آروم برقص، زندانبان
سَخ نگیر، بی خیال آینده...
نمیدونم پی نوشت لازم داره یا نه...تیرماه همیشه یه عالمه درد داشته...امسالم از همین "ب" بسم الله ش معلومه که " ت" تَمَّتِ ش چی میشه....
شنیده بودم که فلانی یک شبه موهاش سفید شده اما باورم نمیشد.غافل ازینکه بعضی از دردها نه تنها موهاتو سفید می کنه بلکه روزتو هم مثل شب سیاه می کنه...میرم جلوی آینه و به این یادگار تو لبخند می زنم ...به تو لبخند می زنم ....به تو که هنوزم عزیزی.....
در آخر
آلبوم موزیک حمید رضا فرهادی با دو ترانه "خواب شیرین" و "چتر" از ترانه سرای خوب بابلی و دوست عزیزم "مانی موقتی" در دست انتشاره.این موفقیت رو به مانی تبریک میگم و براش آرزوی موفقیتی دارم که میدونم لایقشه
مانی رو میتونین از لینک زیر بخونین
نوزاد تازه رسیده منیره حسینی عزیزم رو در نمایشگاه کتاب امسال ،در آغوش بکشید
بی حواس ترین زن دنیا ،امسال شما رو به دنیای زیبای زنانگی های
عاشقانه اش دعوت می کنه
منتظریم......

نمایشگاه کتاب 1390/ غرفه ی انتشارات دفتر شعر جوان
به جنون می زنم ...تبم بالاس
منو از مرز "والیوم"رد کن.....
مثل کابوس وحشی واگیر
توی شبهام، رفت و آمد کن
"مرد'' بودن که کار سختی نیست
یه سرنگ پر از هوا ...راشه
"سیانور" ها بی آبرو می شن
وقتی "مرگ"م...تقلبی باشه..... مریم
بعد از سه شب بیداری...باز هم به جنون زده ام....بی الکل..بی قرص...بی عشق...بی تو.....جاده....پیاده و خسته توی خیابون های تهران....تاول دردناک پام...برای زخم قلبم،چی تجویز می کنی دکتر؟ کاری از چسب زخم بر میاد؟......
ازدحام آدم ها...فریاد مسافرکش ها...فیلم....شعر....اینترنت...خلوت ....خودم ...می دونم برای کوچه های خلوت "زعفرانیه"...برای شلوغی های "آهنگ" ...برای شیرین زبونی های اسرا...برای سوتی های منیره... برای "به اون خدا "گفتن های لیلا ... برای موهای کوتاه غزل ...برای کامنت گذاری اشتباه برای فاطمه ...برای هومن و سیمین و بهمن و امین و شاهرخ و محمد که نیستند...برای تو که بودی و نبودی.... برای تو که یه علامت سوال بزرگی...برای تو که به اس ام اس ها و زنگ هات ، یک خط در میون جواب میدی...برای خودم که غلط زیادی می کنم...برای خودم که همیشه چوب قلبمو میخورم...برای زنی که یک عمر جنگیده و حالا خسته س... برای اشک های بی خجالت جاده تهران-بابل ......برای خودم که بدجوری گمش کردم ..
دلم برای این همه تنگ میشه...تنگ میشه
دلتنگ میشم لعنتی ها...دلتنگ میشم.....
مرسومه که عید رو بهم تبریک میگن اما من ....:
به م.ع.غ: شرمندگی های من نذر چشم های سیاه و بی گناهت...دیگه ازین بیشتر ازم نخواه که بیمارم و بیدارم و ناچار...ناتوانم ...تمومم....
به الف.الف: خوشبختی نهایت چیزیه که در نگاه زیبات می بینم...ارزون حراجش نکن نازنینم....
به م.م: فراموشی ، تقدیر عشقه...نخواه که فراموش نکنم...بخواه که عادت نکنم....بلند بخواب که خواب سیاهی ها رو در هم بریزی.....
به ه.ش:خودت رو پید اکن حتی روی روزنامه پاره های چسبیده روی شیشه های پنجره ، وقتی که با هر جنون یکی رو پاره می کنی تا اون طرف پنجره رو ببینی حتی شده به قیمت عصیان های سرشار از الکل و اتفاق....
به س.ش: انقدر برای شونه هات دلم تنگه که میخوام تا دیدمت یه دونه محکم بزنمت تا بفهمی وقتی به اس ام اس هام جواب نمیدی چقدر ازون چشمای سیاه موذی ات عصبانی میشم ...جنی!!!!!
به م. ح : هر کسی رو به اندازه خودش بپذیر...به اندازه خودش نه بیشتر...بدجور می فهممت...
به ع: مرسی از مهمون نوازیت و ممنون از اینکه منو رسوندی!!!!! البته بدجنس بودی که تا ترمینال نبردی!!!!
و به پ.غ: اگه یه روزی اینجا رو خوندی که میدونم این اتفاق یه روزی می افته، میخوام بگم که عوضی تر از خودت همون خودتی!!!! به خودت افتخار کن که یه دونه ای!! فقط یه دونه!!!
به الف و به یاد 5 بهمن:
قرار بود به من بفهمانی که نمیفهم....
قرار بود بادگیرت را بپوشم و توی گردباد ها برقصم....
قرار بود آنقدر بزرگ شوی که توی آغوشم جا نشوی.....
قرار بود آنقدر چشمهایت را نبندی که رصد خانه ها ی دنیا را به اشتباه بیندازی....
قرار بود قرار های بیقرای ام را کنسل کنی.....
خودم ...خودم را از ارتفاع نگاهت پرت می کنم...نمیخواهم تو زحمت هل دادنم را بکشی.....
قرار بود فقط یک دقیقه...
به حرمت عشقی که...اگر بود....فقط یک دقیقه سکوت کن.....
پ.ن یک: می گن کسی رو که خدا زده ، نمی زنن....خدا رو پیدا کن....من وساطت می کنم که تو هم همراش منو بزنی دلت خنک شه...خوبه؟
پ.ن دو:و همچنین میگن : سالی که نکوست از بهارش پیداست...
میگم: بهاری هم که نکوست از لحظه تحویل سالش معلومه ...!10 دقیقه قبل (نمیدونم چه ساعتی بود!!!!) از تحویل سال توی داروخونه بودم!!! وقتی رسیدم خونه ، صدای ثانیه های پایانی سال از تلویزیون پخش می شد... و من کنار تنگ ماهی ها بودم...ماهی هایی که داشتن به زور همدیگه رو کنار میزدن تا بیان روی آب و نفس بگیرن....توی ذهنم یه اهنگ دور میزد..... "تو نزدیکی به این خونه....." پارسال لحظه تحویل سال این اهنگ پخش می شد . امسال چقدر همه ازین خونه دورن....
و سال بعد شاید چقدر من....ازین خونه دور....دور .....دور......
باد
از لای پنچره باز اتاقت
مرا هورت می کشد
لابلای شیون کلاغها خودم را جا می زنم
سپید...سیاه.....
گفتی صدایم خوب است
نمی دانم کجای حنجره کپک زده ام را فهمیدی...
تمام هنرم را ذوق مرگ می کنم...
اوج هایت را خوب میرقصم...
بالا ....بالا....بالاتر....
فرودهایم را خوب می رقصانی....
زیر ....زیر ....زیرتر....
مهره هایت را می چینی
روی کبودی های تنم
سفید-سیاه....سفید-سیاه.....
"شاه" م کیش نشده "مات "می شود....
تقصیر تو نیست که جر می زنی
خودش به عشوه های "وزیر" ت میخکوب می شود....
خواب را به چشمم می بافم
ته نخ را می کشی و میخندی
دانه دانه در می رود....
"سر نخ" را دستم می دهی!
بهانه دستت می دهم...
هی دروغ می بافی....و می بافی....
دکتر گفته قرص خواب برایم خوب است
نگاهت مرا از لای تنم چنگ می زند
مثل نجابت بدکاره ام حراج می شوم...
معشوقه؟همخوابه؟ همخانه؟..... نبود؟بالاتر نبود؟
ارزان <می> خوا.ب.....خری.....
می خندی
می خندم
پنجره را می بندی
من پیش کلاغها جا می مانم......
مریم.....6:40صبح نمی دونم چندم فروردین.....
دیگــه وقتـش رســـــــیده نازنینـــــم
برام یک "امتحـــان" ســــخت باشی
مهم نیس بی قرارم "صفر" می شم
مهم اینه که "تو" خوشبخت باشی..
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
مهــــم نیس تــــو نباشی "تلخ " باشـــم
یه "شیرین" کم بشه ,"فرهاد" زنده ست
مهـــم اینـــه: تو بی من "ســـبز" باشــی
ته "زرد"ی کابوســـــای بــن بست..........
پ .ن ۱: فقط تویی که باید باور کنی...دیگران رو با نفهمیدن هاشون تنها میذارم.....
پ.ن ۲: شاید این آخرین "پست" تا رسیدن بهار باشه...دو پارت از ترانه خیلی بلندی که بی نهایت دوستش دارم ... نزدیکم به بهاری که برام هیچ "عید" ی نداره....حس پاییز شدیدا در من فریاد می کشه..... دورم از تو که هر روز و هر روز منو با لبخند می بینی و من چقدر از تظاهر بیزارم.....
پ.ن ۳: سیمین با پست طوفانی تولدش
و منـــیره با بی حواس ترین زن دنیا به روزند.... و زیبا......
پ.ن ۴: زن بودن تنها حسنی که برام داشته اینه که میتونم عزیزان همجنسم رو حتی تو خیابون در آغوش بکشم...فارغ و بی هراس از نگاه هایی که ....... "دلم بدجوری آغوش بی دغدغه می خواد"....
پ.ن ۵: به همین اندک بودنت هم راضی ام...هر چند که انقدر دوری که نمی بینی ام.....برای خودت باش نه برای من......نهایت عشق یعنی .....آزادی....
مرده باد تصاحب
خونه ها بی دیوار
جاده ها بی مرزن
میرم از شهری که
کوچه هاشم هرزه ن
.............................
تو از آغوش دلم
از چشام افتادی
مرده باد این موندن
زنده باد آزادی "مریم"
زنده باد آزادی
و تمام......
حس خوب " تو باز نزدیکی"
دست من روی بالشت سر خورد
توی تن لرزه ها و تاریکی...
--------------------------------------------
مث پوتین های سنگینت
یه نفر رو گلو م می شینه
روی بغضم یه مشت می کوبه
جای خالیتو ، خواب می بینه...
---------------------------------------------
تو چشاتو همیشه می بستی
تو همـــاغوشیای کابوسی
که مبـــادا بپرســـــم اینبارم
که منو جای ......می بوسی؟ ( کلمه ای بر وزن " فتنه" تعمدا سانسور شده)
--------------------------------------------
بغض من توی صورتت پاشید
با یه لبخند، پاکشون کردی!
دود سیگارو فوت کردی تو
تو چشام...با کمال خونسردی!
--------------------------------------------
خود زنی می کنم روی تختم
مثل دیوانه های زنجیری
تو نگاه می کنی و رد می شی
حتی دستامو هم نمی گیری
------------------------------------------------------
من و آرامبخش بی تاثیر
تو و بی دغدغه ترین شبها
من و لرزیدن لب پایین
تو و بازی خیس این لب ها
-------------------------------------------
والیوم 10 که دیگه بازیچه س
توی بی خوابیای من ، بی تو
درد تیغو ،فقط رگم فهمید
خوب! تنت کن لباس مشکیتو...
------------------------------------------
می زنم روحمو به دیوارا
شاید اینجا یه روزنی وا شد
شاید اینبار ، پای سیندرلا
توی کفش کوچیکتری جا شد....
----------------------------------------
داغ بوسه، مزار یک آغوش
خستگی ی یک سقوط بلند
من عزادار مرگ جاده ها
تو و عیاشی شب "دربند"
----------------------------------------
آخرین بازیو که تو بردی
خودتو fold کردی، من: All in
اینه فرق تو با من ناشی
"پوکر" ت حرف نداره، همین
----------------------------------------
حس خوب "تو باز نزدیکی"
از تنم مثل روح ، در میره
این گناه تو نیست..می دونم
دل من...اشتباه می گیره....
پ.نوشت ۱: خیلی جدی نگیرین.هیچ کدوم از کارهای دنیا جدی نیست.....
پ.نوشت ۲:
روی خطوط سفید وسط جاده داراز می کشم
دردها از تنم رد می شوند
اما من
پسر دیوید بکام نیستم که
سرنوشت گرگ و جوجه داستان را عوض کنم.....
عشق سرنوشت محتومی است که هر کسی در عمرش لا اقل یک بار به آن ناگزیر می شود.....
پ .نوشت 3:
"اين جزاي صداقت من بود
روز ،تنها، تمام شب، تنها
قسمتم از پرندگي اين شد
امن آغوش جوجه گردانها " "سیمین"
جزای من تنهایی...سرعت بالای 140 و نیمه شبهای جاده....بی هراس از پلیس و مردهای حریص....جزای من اشک...جاده بابلسر....بوی نمناکی دردهای آتشفشان شده..... جزای من نگاه متعجب نگهبان خوابگاه پسران شهرک دانش به هق هق بی پرده ام پشت رل ماشینی که هر از گاهی اونجا می ایسته و با چراغ های خاموش زمین و زمان رو شاهد می گیره...جزای من دفتر قاسم موسوی نژآد و درب کوچیکی که با بستنش پشت سرم، دنیا رو پشت گوش انداختم.... جزای من یک عروسک پارچه ای 6 ساله که شب ها توی آغوشم میخوابه بدون اینکه بفهمه چرا انقدر خیس و فشرده میشه...جزای من نفس بریدگی ام برای پسرهام ، که با هر غبار غم آلود چشمهاشون ، یه زلزله 12 ریشتری قلبمو زیرو رو می کنه....جزای من نفس نفس زدن گوشه خیابون های تاریک و تنها وقتی پاهام جای کلاج و ترمز و گاز رو فراموش می کنه ...جزای من تنهایی تا ابد...جزای من تاوان همیشگی عشق های بی اندازه و بی انتظارم....جزای من ناتوانی ام در مهار سیلاب اشک های موقعیت نشناسی که با هر کلمه، سرازیر میشن...
سهمم از عشق...همین تنهاییست....
"سیگارتو بکش رفیق
به دوری عادت می کنیم
ما هم یه روز مثل همه
به هم خیانت می کنیم..... " " هومن"
همین.....